شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

165

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

در مكه بمانيد و تصميم قطعى داريد با اين ستمگر به جنگ برخيزيد يمن را انتخاب كنيد ، زيرا آنجا در گوشه‌اى از كشور قرار گرفته و ياران و دوستانى در آن براى شما يافت مىشود » « 1 » . حسين عليه السّلام به پيشنهاد ابن عباس پاسخ داد و پس از سخنانى كه بين آن دو ردّ و بدل شد ، فرمود : « به خدا قسم ! من در عراق كشته شوم بهتر است از اين كه خون مرا در مكه بريزند و در اينجا مرا به قتل برسانند . » فرزند عباس با شنيدن اين پاسخ قاطع از اين كه بتواند در تصميم آن بزرگوار اثر بگذارد مأيوس گرديد و به سراغ كار خود رفت . پس از وى ، محمد حنفيه برادر آن بزرگوار خود را با عجله به امام رسانيد و با او سخنانى گفت تا شايد وى را از حركت به عراق بازدارد ، عرضه داشت : « يا أخى ان اهل الكوفة من قد عرفت غدرهم بابيك و باخيك و قد خفت ان يكون حالك كحال من مضى فان رأيت ان تقيم فإنك اعز من فى الحرم و امنعه فقال يا أخى قد خفت ان يغتالنى يزيد بن معاوية فى الحرم فاكون الذي يستباح به حرمة هذا البيت » « 2 » ؛ برادرم ، تو مىدانى كه مردم كوفه با پدر و برادرت مكر كردند و من مىترسم با تو هم مانند آنان رفتار كنند . و اگر بخواهى در مكه بمانى ، محترم‌ترين و محفوظترين كسان آن خواهى بود . حضرت فرمود : برادر ، مىترسم به فرمان يزيد مرا در اينجا ترور كنند و به قتل برسانند ، آنگاه احترام خانهء خدا از ميان برود . محمد گفت : پس اگر عازم سفر هستى به سوى يمن برو و يا در بيابانها و كوهها باش تا كسى را به تو دسترسى نباشد . حسين عليه السّلام فرمود : « أنظر فيما قلت ؛ يعنى دربارهء گفتار تو مطالعه مىكنم » با اين پاسخ ، محمد حنفيه آرامش يافت و به سراى خويش شتافت . اسيران در كنار شهيدان محمد حنفيه كه تصور مىكرد ممكن است سخنان وى در تصميم برادر معصومش حسين عليه السّلام اثر بگذارد و او را از حركت بازدارد ، ناگهان آگاه شد كه در پايان همان شب حسين عليه السّلام باروبنهء كاروان خويش را بسته و عازم حركت به سوى عراق است . محمد شتابان خود را به آن حضرت رساند و گفت :

--> ( 1 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 64 . ( 2 ) - لهوف ، ص 27 .